من باز هم متولد شدم.
بهترین هدیه امسالم جعبه های کادوهام بودند.چون بیشتر از خود کادوها به پاشون زحمت کشیده شده بود.ما دوتا که یکی شدیم بیشتر از همیشه زنده ایم.
زنده هایی که اینجا میاین لطفا یک بار حداقل مرده باشن.چون ما داریم الان زندگی میکنیم نه با قبل و نه با بعد کاری نداریم.
ما با زنده ها کار داریم.لطفا زنده باشین.
| فريدون حقيقي، سازنده ساز: روح به تنبور رسوخ مىکند |
|
محسن ظهوري
فريدون حقيقي، متولد 1339 از شاگردان برجسته استاد يداله اشرفي است. پس از گذراندن حدود يكسال و نيم در محضر اين استاد، با سيد خليلي عالينژاد آشنا ميشود و براي تكميل كار خود نزد او ميرود. پس از چندي، او هم بههمراه عالينژاد كه از شهرستان «صحنه»كرمانشاه براي ادامه تحصيل به دانشگاه هنر تهران آمده بود، رهسپار پايتخت ميشود و حدود 6 سال در خانهاي در تهران مشتركا به كار ساختن ساز ميپردازند. عمده شهرت فريدون حقيقي، ساخت سازي به نام «تنتار» است كه ايده آن را از عالينژاد ميگيرد. اين ساز كه يك طرف آن سهتار و طرف ديگرش تنبور است، كاسه ندارد و نوازنده به راحتي ميتواند در بين اجرا، تنبور را پشت و رو كند تا سهتار بنوازد. قرار بر اين بود تا به مناسبت اولين سالگرد فوت استاد يداله اشرفي(پنجم ارديبهشتماه 1386)،كه از بزرگترين سازندگان سازهاي سهتار، تار و بهخصوص تنبور در ايران بود، با اين شاگرد خلفش به گفتوگو بنشينيم، كه حقيقي، درباره استاد خود يادداشتي براي ما فرستاد. پس، به گفتگو درباره ساخت و صداي تنبور پرداختيم. |
بعد دوتا شدن
بعد دوتایی یکی شدن
بعد یکی موندن
مردم شوخی کردم
از اولش هم یکی بودن
تا آخرش هم یکی موندن
زیر نویسیده:
یارم اومد هرچند یک لحظه ام از پیشم نرفته بود
اما باز به برم آمد دلدار
اول و آخر یار
خیلی حرف است.اما من نگویم.
خبر همین است.
یار میاید.
حرف از این شیرین تر؟
یار سفر کرده به آغوشم آید باز
من که نکردم حتی ابراز نیاز
از لحظه فراق بودم در توبه و نماز
که بر گردم باز
و تو کردی ناز
و من نیامده و تو ای پرنده عشق از پیشم کردی پرواز
و فراق ما تمام نشده شد آغاز
من نادم غرقه مجددم در توبه و نماز
من در خویش به خانه ات آمدم باز
یافتم درختی قدیمی که در خود دارد بهترین راز
در دستان کوچکم دارم ساز
از غم شاد تو دلم در آواز
که کجایی ای یار دل نواز
من افتاده در نیاز
کی آیی باز؟
خبر دارم
خبر دارم یار میاد
یک پسری بود که تو سینه اش قلوه سنگ داشت .همش خیال جنگ داشت.تفنگی خالی و آرزوی فشنگ داشت.پسر کوچولوی ما رویاهای قشنگ داشت.یک روز که دل میلرزید.از اشک چشمش ننگ داشت.رو میکنه به خدا همون که دل رو تنگ داشت .بهش میگه خدایا خالق آسمونها .تو از ابرها دور تری از آسمون پر تری .همیشه پشت ماهی.با ما نمیای راهی.ما بچه ها رو زمین تنها تریم از تو همین.اگه تو عشق مایی .پس کجایی؟خدایی.خدای خوب نازم من که باهات میسازم.اما پسر کوچیک بود.گوش هاش هنوز نمیشنید.از بس که داد و قال کرد.همه پل ها خراب شد.پسر کوچولوی ما دیگه پر از تنها شد.
حالا پسر بزرگ شد.یک کم دیگه عاقل شد.اما هنوز قهر بودش.تو دهنش زهر بودش.بهش گفتن میفهمی؟مونده بود تو نفهمی.فکر میکرد عقل کل بود.اما ستون عقلش جون شما چه شل بود.بهش گفتن چه عالی.حرفهای خوب بلدی.لابد دیگه عاشقی.پسر میگفت چه حرفها.من.من.من.فارغم من.من عاقلم من.من.من.من.
پسر قصه ما پر از خاک خرد بود.داشت تو خشکی خفه میشد.از بس خشت بار خودش کرده بود.
بعدش یک روز روشن شد.از بس تو نور خسته شد.از نور بی رنگی ها دلش دیگه خالی شد.رنگی اومد تو دنیاش.زندگی اش هم عالی شد.پسرک مبل نشین نشیمنش قالی شد.ولو بودش رو قالی .تنبور میزد تو عالمی خیالی.پر از نقش عالی.شراب شیرین میخورد تو کاسه ای سفالی.
قلوه سنگ تو سینه اش با تفنگش شلیک شد.تفنگ داد سازی خرید.یواش یواش تو سینه اش گل در اومد.باغ و بلبل در اومد.چشمه ای رودی کوهی.آهو و دشت پر گل .اینها همش تو سینه ای پر از قلب.قلب کوچولوش حالا جهان را در خود داره.
خدایا حال که عاشق شده ام.از عقل فارغ شده ام.جان جهانم تویی.ماه مهانم تویی.اول و آخر تویی.من تو ام.تو تویی.
پسر دیگه چی بگه؟بابا من عاشقم مردم میفهمین؟
لازم نیست به من لبخند بزنین بگین سرخوش است.بابا من خودم دارم میگم .من عاشقم. نه شعر بلدم نه شاعرم.نه ادعا دارم نه حرفی.من همینم.منم.عاشقمم.
اقرار به عشق ماه پيش نامحرمان براي يك ماه پرست ننگ است .به معني رسوايي است .
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
به نام ماه
به نام عشق
به نام شمس
به نام خدا
یکی بود دو تا شد بعد یکی شدن
یک شمسی بود که حق هست. تبریزی بود .یک بار که جلوه کرد خدا .عاشقانه بود.عاشق یک ماه شد.
عاشق ماه بود و موند.شمس عاشق نبود معشوق مولانا بود.اما همه میدیدن که شمس به اندازه مولانا عاشق هم بود. اصلا عشق برکتی بود که شمس برای مولانای پرهیزکار آورد.مولانایی که سمبل زهد بود و به دور از شور و شر و مستانه سری. و از برکت عشق بود که مولانا در سماع بود.هم گوش میکرد به ندای حق هم رقص میکرد در ندای حق.اصلا او در حال عشق بود.عشق مولانا و شمس یک عشق دو طرفه بود.نه یک قصه عاشقانه خالی نبود.قصه عشق بازی ماه و مهر بود.هدیه مهر نور بود.و لطف ماه جلوه بود.در ماه بود که نور مهر متجلی بود.همه شهر شیفته مولانا بودند.همه دنیا عاشق مولانا موندند.و این بزرگ منشی نه از سر لطف که در ذات شمس بود.مولانا عاشقانه عاشق شمس بود و از این عشق در تک خواهی شمس بود.همه دنیای او شمس بود.و همه دنیا عاشق مولانا.تا حالا کسی نشنیده که شمس در عشق خود به مولانا تک خواهی کند شمس به مولانا عشق داد و او شد معشوق دنیا.تا همین الان دنیا دنیا عاشق مولانا هستند و هیچ کسی نشنید که شمس مولانا را در پرده کند تا عشقشان بین خودشان محرمانه بماند.مولانا مانند ماه در شب دنیا میدرخشد تا عاشقان سرخوشی کنند.و این لطف شمس است .شمس به دنیا اجازه داد که دنیا هم عاشق مولانا بشود.تا حالا کسی از خودش پرسیده چرا؟مولانا به شمس عشق داشت و او را همیشه برای خود میخواست.و شمس مولانا را فقط برای خودش نمیخواست.به دنیا هم اجازه داد عاشق این معشوق شوند.چه کسی میداند چرا؟کاری خلاف رسم عاشقان.من میدانم چرا.شمس خودش عشق بود.کسی تا عاشق نشود .عاشق مولانا نشود .از درک عشق شمس در میماند.طفل یک روز مکتب نرفته چه میداند شرح بحر طویل؟ ماهیت شمس عشق بود.او به مولانا عشق را نشان داد.خود عاشق مولانا شد.و وقتی معشوق مولانای عاشق شد به دنیا اجازه داد تا عاشق مولانا شوند.عاشق ماندن را عاشقان از شمس بیاموزیم.
شمس حق و قمر حق
عشق حق و عاشق حق و معشوق حق
عشقم همه ماه
روحم کم و خواهم همه را
تمامه خواهی هستم
همه سرخوش
هست من هست شده از مهر
و من ماه پرست در ته چاه
من در چاه خودم پی ماه میگردم
تا شاید روزی به بغل آرم ماهم را
من شادمانه تر از قطره نور خورشید
میخندم بر خود دنیا
خنده از سرخوشی و مست از ماه
من افتاده به چاه
حال خوش دارم از آن میخندم
روز نو را به پسته شیرین کردم
طعم پسته صد از شیرینیه طعم عسل
روز من نو همه نو
من ماه پرست بوسه به خورشید زدم
من از آن میخندم
این آخرین نویسیده پوپو در سال ۸۶ میباشد.اول میخوام یک دعا کنم .شاید خنده دار باشد.اما من دعا کردن رو خیلی دوست دارم.دعا برای من یعنی من هستم .وجود دارم.و یکی دیگه هم هست.که من جزئی از اون هستم ولی اون جزئی از من نیست.اون محیط است.
یا سان شکرت.من کوچکم و تو بزرگ.هیچ قصد تعارف ندارم من عاشق تو هستم.و تو هم عاشق من.این وسط کی معشوق است؟تو میدانی نه من چون تو خدایی من هنوز خودآ نیستم ولی قرار است بشوم.یا سان امسال هم گذشت.من خیلی روزها دیدم در امسال بسیار رنگ رنگ .امسال زندگی من طوری بود که با بقیه عمرم برابری کرد. من امسال ۲۴ ساله شدم.و این ۲۴ امین سال برایم خیلی معنی داشت.دفعه سوم بود که من به نقطه شروع میرسیدم.و خوب انقدر تجربه های مختلف کسب شد که من بلد نیستم ناتوانم از مقام شکر آن ها برامدن.یا سان تو بهتر از من میدانی امسال رو به چه تلخ دهنی شروع کردم.و تو خوب میدانی امسال را با چه شیرین دهنی تمام میکنم.یا سان کردی آسان شکرت.من ناتوان و تو توانا .من ناچیز و تو همه چیز.اول و آخر تویی.همه تویی .منی در کار نیست.من میخواهم از تو خواهشی کنم.صمیمانه میگویم.دوباره عاشقت شدم.و این بار بیشتر کتک خوردم .ولی شیرین تر شد. مرا جایزه دادی.از تحملم.تحمل هم از هدیه های تو بود.و تو به من اجازه دادی لطافت تو را زیبایی تو را عظمت تو را در بدنی لطیف تجربه کنم.تو به من توانایی دادی که فقط عاشق تو نباشم.تو به من توانایی دادی حتی عاشقانه باشم.تو مرا سرخوش نگه داشتی و میداری.من ماه پرست جرعه نوشی از مهر شدم.یا سان من قدر کرم تو را میدانم.اما از ادای شکر ناتوانم.یا سان سرخوش و عاشق نگهم دار.که سرمست تولای تو ام.یا سان من از طرف خودم و جانانم از تو به خاطر همه چیز تشکر میکنم.
جانانم .این آخرین مطلب امسال رو به عشق تو مینویسم.تو که برای من هم نقش خانم مادر رو بازی کردی هم مادر پوپو کوچولو بودی و کمک کردی تا کم کم بزرگ شه و جای والد رو بگیره.تو که کمک کردی و نقش آقای پدر رو بازی کردی تا دخترمون کودک درون من متولد شه.تو که نقش یک خواهر رو بازی کردی و در شرایطی که من نیاز به یک مدافع و پشتیبان داشتم من را مدیون خود ساختی.تو که نقش همسر را بازی میکنی و با من هم سری میکنی و در دل من شوری به پا میکنی که جوشش عشق من چند چندان شود.من از تشکر از تو هم عاجزم.اما با زبان الکنم از تو سپاسگزارم.این نوشته آخری رو عاشقانه مینویسم.تو که گل سرخ منی.من با رنگ قرمز بیگانه ام.تو گل سرخ من شدی تا زندگی ناقص من را کامل کنی.تو جان جانانم شدی و ماندی.مهر تائید تو بر دستان من است.
من از افشا گری میپرهیزم.ای که میدانی من تو را عاشقم .تو مهر من هستی .من از پرستش مهر ناتوانم.من جرعه نوش سرخوش از ماهم.توی مهر عامل حیات ماهی.تو بالاتر از حد توان پرستش منی.من تو را عاشقم.من تو را عاشقم.عاشقانه تو را عاشقم.
یا علی مدد
روز نو مبارکه سال نو مبارکه .هر روز روز نویی است.هر روز من نوروز است .شکرت سان.
از مردم گرفتم اینها را مال من نیست ببخشید از خودم نداشتم تا بگویم.از مردم بپذیرید مردم.
هفت سین سفره ای است که ایرانیان هنگام نوروز می آرایند. این هفت قلم «سین» میتوانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:
سبزه: نماد خرمي و نو زيستي
سرکه: جايگزين شراب و نماد شادي (ميوه درخت تاک در ايران ميوه شادي خوانده ميشد)
سمنو: نماد خير و برکت
سیب: نماد مهر و مهرورزي
سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ هاي آريائي براي سير نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
سماق: نماد مزه زندگي
سنجد: نماد حيات و بزر حيات
اين سفره در دوران باستان “هفت شين” (شهد، شکر، شيريني، شراب، شببو، شالين، شبدر) بوده است اما در پي تغییراتی در ايران در قرن 3 هجري این هفت «سین» بود که جاي هفت شين را گرفت. در اصل هفت شين ثابت بود اما هفت سين تقريبآ هر چيزي که از نظر مردم خوش يمين باشد و با سين شروع شود میتواند باشد. اين سفره اجزائي ديگر هم دارد مانند آينه که نماد نور و راستي است، ماهي که نماد زندگي نيک بختي است، شمع که نماينده آتش است، گل که نماد دوستي است و کتاب که نماد دانائي است.
در روزگار ساسانیان قابهای منقوش ، زیبا و گرانبهایی از جنس کائولین به ایران آورده می شد که بعدها به نام کشوری که از آن می آمد چینی نامیده شد و در تغییر گویش به صورت “سینی” و نیز در حالت معرب به صورت “صینی” رواج پیدا کرد. چینی یا سینی یعنی منسوب به چین یا سین و نام سین یا چین که در واقع نام سلسله پادشاهی چین است. در ایران برای تمایز بین ظرفهای مختلفی که از چین آورده می شد آن که از جنس فلز بود را سین یا سینی و آن که از جنس کائولین بود را چینی می نامیدند. برای چیدن خوان نوروزی در این دوران از همین ظروف منقش بهره می گرفتند که نوع مرغی آن هنوز در ایران مرسوم است و این ظرفها را پر از نقل و قند و شیرینی می کردند و به عدد هفت امشاسپند که عبارتند از اردیبهشت ، خرداد ، مرداد، شهریور ، بهمن و اسپندارمذ و خود اهورامزدا بر سر خوانهای نوروزی می گذاشتند و از این رو خوان نوروزی به نام هفت سینی نام گرفت که بعدها با حذف “ی” نسبت همان هفت سین امروزین شد.
اصولا” هفت در فرهنگ و ادبیات ایران عدد مقدسی است و کاربرد آن در هفت خوان رستم ، هفت طبقه آسمان ، هفت مرحله عشق ، هفت اختر ، هفت اقلیم ، و… مشهود است و در ادبیات هم آثار زیادی با هفت آغاز شده همچون هفت اورنگ و یا هفت گنج.
نمادها
آنچه بر سر خوان نوروزی گذارده می شود به غیر از هفت سین آینه و شمعدان و طبعا” شمع های فروزان ، نان ، شراب ، نارنج غوطه ور در آب ، شیرینی ، سکه ، سبزی خوردن ، تخم مرغ رنگ کرده ، ماهی قرمز ، اسفند، و گلدان سمبل است. ابتدا بپردازیم به هفت سین که گفته اند شش نشانه است از برتری اهورامزدا بر اهریمن
سیب : نماد زایندگی و عشق است
سنجد : سنجد میوه درخت کنار است که وقتی بارور می شود و عطر آن در فضا می پیچد تحریک کننده قوای احساسی انسان است و معتقدند که موجب عشق انسانها به یکدیگر می شود. به همین دلیل سنجد هم سمبل عشق است
سرکه : نماد صبر و شکیبایی است
سیر : نماد تندرستی است
سبزه : نماد باروری و نوزایی است
سماق : درباره سماق گفته شده به رنگ خورشید در حال طلوع است و مظهر طلوع و آغاز دوباره است
سمنو : نماد خير و برکت
سمبل : آب سمبل روشنى دل می باشد که مظهر ایزد بانوى نیرومند آبها اناهیتاى بزرگ مىباشد که مقامى بسیار والا در ایزدان ایران باستان دارد. اناهیتا ایزدبانوى عشق، بارورى، آب، برکتبخشى و پیروزگرى است
آینه : آینه نمادی از به خویشتن نگریستن و به درون نظاره کردن است . دقیقا” آن چیزی که در لحظه سال نو توصیه شده و در آن لحظه بی همتا که گذشته و آینده به هم پیوند می خورد باید نظری کرد به خویشتن خویش
ماهی : نماد زایش، تازگى ، شادابى و تکاپو است
شمع : مظهر فروغ و روشنایی است
سکه : نشان ثروت و دارندگى است
اسپند : به معناى مقدس و نماد دورکنندهى چشم بد است.
شکر و شیرینى : براى شیرینکامى همیشگى افراد خانواده است
نارنج : نارنج شناور در میان آب نماد زمین بر روى آب است. در اسطورهى آفرینش آمده است که پروردگار آب را آفرید و سپس عرش خود را بر آن بنا نهاد
تخم مرغ : نماد آفرینش، نطفه و بارورى است
نان : نشان برکت و رونق روزی است
درباره سفره هفت سین همچنین گفته شده است که سینها نمادی از صداقت ، عدالت و انصاف ، رفتار و کردار و گفتار نیک ، کامیابی و کامیاری ، پرهیزکاری و تقوا ، ادبیت و بخشش هستند
جشن سال نو را که نوروز می نامند میراثی باقیمانده از زرتشتیان با فرهنگی غنی است که نشان دهنده بیداری یا زایش دوباره زندگی طبیعت بعد از زمستان بی ثمر است(یادداشت2 ). این مراسم شاد همراه با آیین های چندین ساله چند روز یا چند هفته، قبل و بعد از گذر خورشید از نقطه اعتدالی بهار برگزار می شود. از جمله این آیین ها می توانیم به خانه تکانی ، سبزه گذاشتن قبل از بهار ، چهارشنبه سوری و گردش دسته جمعی در سیزدهمین روز سال جدید ،اشاره کنیم.جشنهای دیگری نیز وجود دارد اما پرداختن به این موضوع خارج از هدف این مقاله است. نوروز برای چندین میلیون انسانی که در غرب و مرکز آسیا زندگی می کنند، صرفنظر از نژاد، دین وزبانشان ، شناخته شده است(افغانها، تاجیک ها، ترکمن ها، آذری ها، ترک ها، قرقیزها، کردهاو بسیاری دیگر). پیام ژرف نوروز و ماهیت غیر نژادی و غیر مذهبی آن عمده ترین دلیلی بوده است که باعث شده در بین افراد با زمینه های فرهنگی مختلف به عنوان یک ارثیه باارزش پاس داشته شود.